تبليغاتX
سیامک

نام روزهای هفته‌ی فرنگی از گاهنامه‌ی کهن ايرانی برگرفته شده است

 

نام روزهای هفته در ايران کهن بدين گونه بوده است:

 

کیوان شید = شنبه

مهرشید = یکشنبه

مه شید = دوشنبه

بهرام شید = سه‌شنبه

تیرشید = چهارشنبه

هرمزشید = پنج‌شنبه

ناهیدشید یا آدینه = جمعه

 

اينک با بررسی ريشه‌های اين واژگان به اين بر‌آيند ساده می‌رسيم:

 

کیوان شید = شنبه

Saturday = Satur + day

Saturn = کیوان

------------------------------------------------------------------------------

مهرشید = یکشنبه

Sunday = Sun + day

Sun = خور (خورشید) = مهر

------------------------------------------------------------------------------

مه شید = دوشنبه

Monday = Mon + day

Moon = ماه

--------------------------------------------------------------------------------

بهرام شید = سه‌شنبه

Tuesday = Tues + day

 * Tues = god of war = Mars = بهرام

*

Tuesday 

O.E. Tiwesdæg, from Tiwes, gen. of Tiw "Tiu," from P.Gmc. *Tiwaz "god of the sky," differentiated specifically as Tiu, ancient Germanic god of war, from PIE base *dyeu- "to shine" (see diurnal). Cf. O.N. tysdagr, Swed. tisdag, O.H.G.ziestag. The day name (second element dæg, see day) is a translation of L. dies Martis (cf. It. martedi, Fr. Mardi) "Day of Mars," from the Roman god of war, who was identified with Germanic Tiw (though etymologically Tiw is related to Zeus), itself a loan-translation of Gk. Areos hemera. In cognate Ger. Dienstag and Du. Dinsdag, the first element would appear to be Gmc. ding, þing "public assembly," but it is now thought to be from Thinxus, one of the names of the war-god in Latin inscriptions.

---------------------------------------------------------------------------

تیرشید = چهارشنبه

Wednesday = Wednes + day

* Wednes = day of Mercury  = Mercury = تیر

*

Wednesday 

O.E. Wodnesdæg "Woden's day," a Gmc. loan-translation of L. dies Mercurii "day of Mercury" (cf. O.N. Oðinsdagr, Swed.Onsdag, O.Fris. Wonsdei, M.Du. Wudensdach). For Woden, see Odin. Contracted pronunciation is recorded from 15c. The Odin-based name is missing in German (mittwoch, from O.H.G. mittwocha, lit. "mid-week"), probably by influence of Gothic, which seems to have adopted a pure ecclesiastical (i.e. non-astrological) week from Greek missionaries. The Gothic model also seems to be the source of Pol. sroda, Rus. sreda "Wednesday," lit. "middle."

--------------------------------------------------------------------------

هرمزشید = پنج‌شنبه

Thursday = Thurs + day

* Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز

*

Thursday 

O.E. Þurresdæg, perhaps a contraction (influenced by O.N. Þorsdagr) of Þunresdæg, lit. "Thor's day," from Þunre, gen. ofÞunor "Thor" (see Thor); from P.Gmc. *thonaras daga- (cf. O.Fris. thunresdei, M.Du. donresdach, Du. donderdag, O.H.G.Donares tag, Ger. Donnerstag "Thursday"), a loan-translation of L. Jovis dies "day of Jupiter," identified with the Gmc. Thor (cf. It. giovedi, O.Fr. juesdi, Fr. jeudi, Sp. jueves), itself a loan-translation of Gk. dios hemera "the day of Zeus."

-------------------------------------------------------------------------

ناهیدشید یا آدینه = جمعه

Friday = Fri + day

* Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید

*

Friday 

O.E. frigedæg "Frigga's day," from Frige, gen. of Frig (see Frigg), Germanic goddess of married love, a West Germanic translation of L. dies Veneris "day of (the planet) Venus," which itself translated Gk. Aphrodites hemera. Cf. O.N. frijadagr, O.Fris. frigendei, M.Du. vridach, Du. vrijdag, Ger. Freitag "Friday," and the Latin-derived cognates O.Fr. vendresdi, Fr.vendredi, Sp. viernes. In the Germanic pantheon, Freya (q.v.) corresponds more closely in character to Venus than Frigg does, and some early Icelandic writers used Freyjudagr for "Friday." Black Friday as the name for the busy shopping day after U.S. Thanksgiving holiday is said to date from 1960s and perhaps was coined by those who had the job of controlling the crowds, not by the merchants; earlier it was used principally of days when financial markets crashed.

  

ايدون باد،

سيامک 

هشدار: پخش و هر گونه بهره برداری از اين نوشتار، تنها با آوردن نام و رايانامه‌ي‌ (ايميل) نويسنده براي همگان روا (مجاز) است!

+ نوشته شده بدست سیامک در چهارشنبه نهم آذر 1390 تَسو = ساعت 17:10 |

چرا پارسی سره؟

بخش هفتم

 

در اينكه زبان پارسی در گذر زمان با واژگان زبان‌های خويشاوند خود آميخته شده، شكی نيست. گرچه اين درباره‌ی همه‌ی زبان‌ها در جهان روال است. به ديگر سخن چيزی به نام پارسی ناب يا زبان ناب هستی ندارد.

 

هنگامی كه سخن از پارسی سره می‌شود، برخی با پيشداوری گمان می‌كنند که آماج (هدف) جدايی زبان‌ها و تيرگان ايرانی از همدیگر است. هرگز! پارسی سره آميخته تر از فارسی امروزین است. چرا؟ چون پارسی سره آميخته‌ای از واژگان لری، كردی، بلوچی، آذری، گيلكی، مازندرانی، تپوری (طبری) سغدی و ... است تا فارسی امروزین. به ديگر سخن فارسی امروزین، واژگان بومی ايرانی را دور ريخته و تنها روی زبان عربی، خود را گسترانیده است.

 

برای نمونه واژه‌ی "اقتصاد" در پارسی سره برابر با "اَبُری" است كه اين واژه هم ريشه با ‌ واژه‌ی "اِكونومی" انگليسی است و خوب است بدانيد كه واژه‌ی "اَبُری" يك واژه‌ی كردی است.

ساده‌‌تر بگويم، پارسی سره يك ترازمندی ميان همه‌ی زبان‌های تيرگان ايرانی درست می‌كند. اين كار من و شما و كار امروز نيست، اين كار از ٢٥٠٠ سال پيش آغاز شد و آماج  پادشاه داريوش بزرگ بود.

به ديگر سخن آماج  پادشاه كورش بزرگ و پادشاه داريوش بزرگ، همبستگی همه‌ی تيرگان ايرانی زير يك چتر بزرگ به نام ايران بزرگ بود.

 

باز برای روشن سازی سخنم، اگر به سنگ نگارهای پارسه یا تخت جمشيد نگاه كنيد، همه‌ی تيرگان را با جامگان گوناگون در كنار هم می‌بينيد و اين همان آماج شاهنشاهی شكوهمند هخامنشی بود.

اسپرانتو ايرانی ٢٥٠٠ سال پيش در ايران ريخت گرفت و آن همين زبان پارسی سره بود و نه فارسی امروزين.

 

ما پاد (ضد) عرب هم نيست، چون عرب زبانان خوزستان بخشی از ايران هستند، ما خواهان يك ترازمندی ميان همه‌ی زبان‌های تيرگان ايرانی هستيم.

پارسی سره اين نيست كه يك زبان پاد عربی درست كنيم، هرگز آماج چنين نيست و نبود. همين واژه‌ی "حتی" كه عربی شده‌ی واژه‌ی "هاتا" پارسی است، نشان از پيوند ميان ما می‌دهد. ساده تر بگوييم، بيش از ٥٠ درسد (درصد) عربی را واژگان پارسی ساخته است (٣٠ درسد ديگر زبان عربی هم از يونانی برگرفته‌ شده است.).  ما هاتا (حتی) ناسازگار با وام‌واژه از زبان عربی هم نيستيم، تنها زمانی که نتوانيم آن واژه را در پارسی سره (= اوستايی، پارسی باستان، پهلوی و زبان‌های تيرگان و مردم بومی ایران) بيابيم يا نتوانيم آن را بسازيم.

 

خوب است بدانيد كه آماج از آميخته کردن پارسی سره با عربی و پديد آوردن فارسی، تنها برای اين بود كه زبان ايران بزرگ را به کل به عربی برگردانند.

چرا عربان یا مغولان نتوانستند پارسی را به كل به عربی یا مغولی/تركی برگردانند؟ چون گستردگی (اسپرانتوی ايران بزرگ) و ژرفی و بسيار دانشيك (علمی) بودن پارسی سره، از عربی شدن يا مغولی/تركی شدن آن پيشگيری كرد. همين كه بيش از پنجاه درسد عربی از پارسی سره برگرفته شده است بهترين گواه است.

اين‌كه برخی می‌گويند فرزانه پرديسی (حكيم فردوسی) بازدارنده‌ی عربی شدن زبان پارسی بود، بسيار نابخردانه است. فرزانه پرديسی نگهدار زبان پارسی و داستان‌ها و پهلوان‌‌نامه‌ها و كارنامه‌ و ميتُخت‌های (اسطوره‌های) پارسی/ايرانی بود و هست، كه از آن امروز می‌توانیم بهترين بهره را بگیریم.

مگر در زمان فرزانه پرديسی چاپخانه‌ای بود كه شاهنامه را چاپ كند و پخش كند و یا چندتن شاهنامه را خواندند و يا چندتن توان خواندن و نوشتن داشتند كه از عربی شدن پارسی پيشگری كنند؟

 

به هر روی عربان تنها در عربی كردن زبان‌های گوناگون در اُستَرميانه (خاورميانه) يا در مسر (مصر) باستان پيروز شدند و مغولان هم در تركی كردن زبان فراموش‌شده‌ی گرامی آذری پيروز شدند.

اینک پرسش اينجاست، آیا اين كاری كه عربان حجاز يا مغولان با ديگر زبان‌ها كردند، پاد زبان (ضد زبان) و نژادپرستانه بود؟ يا كار ما كه می‌خواهيم زبان‌های بومی خود را دوباره زنده كنيم و به همه‌ی تيرگان ايرانی ارج بگذاريم نژادپرستانه و پاد زبان است؟

 

ايدون باد،

سيامك

 

هشدار: پخش و هر گونه بهره برداری از اين نوشتار، تنها با آوردن نام و رايانامه‌ی (ايميل) نويسنده برای همگان روا (مجاز) است!

 

+ نوشته شده بدست سیامک در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 تَسو = ساعت 19:39 |

واژگان فراموش شده

 

واژه‌ی خانه

 

آيا می‌دانستيد كه واژه‌ی خانه را به جای واژه‌ی مسكن عربی نادرست به كار می‌بريم.

واژه‌ی خانه در پارسی به مانی (معنی) اطاق است و هنوز به "اطاق" در روستاهای ايران "خانه" می‌گويند.

شوربختانه با آمدن واژگان اطاق (تركی)، منزل (عربی)، مسكن(عربی) و... واژه‌ی خانه جايگاه درست خود را از دست داده است.

 

در برابر واژگان منزل و مسكن در پارسی چندين واژه بسته به كاربرد آن داريم، همچون سرا، مان، هيثا (اوستايی)، هَدِم (اوستايی)، كاشانه، كلبه، كده، آشيانه...

در اينجا كلبه به ساختمان شيروانی دار گويند و آشيانه برای پرندگان يا جايگاه هواپيما به كار برده می‌شود و كده همچون پسوند به كار برده می‌شود.

 

يكی از ويژگی‌های زبان‌های توانمند در داشتن واژگان گوناگونی است كه بتوانند چم (مفهوم) را بی‌آنكه بخواهند بازنمود (شرح) كنند، در خود واژه بگويند.

برای نمونه در انگليسی برای واژه‌ی مسكن دو واژه‌ داريم:

Home, House

هاوس به چم (مفهوم) مسكن از ديد ساختمانی آن است و "هوم" به چم مسكن از ديد زندگی، یا همان كاشانه است.

 

در پارسی واژگان "هيثا" همريشه‌ و "سرا" همسنگ "هاوس" است و "هَدِم" همريشه‌  و "مان" همسنگ هوم است.

به سخن ديگر:

 

اطاق (تركی):: خانه

منزل (عربی)، هوم (انگليسی):: مان، هَدِم

مسكن (عربی)، هاوس(انگليسی):: سرا، هيثا

 

ايدون باد،

سيامك

+ نوشته شده بدست سیامک در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 تَسو = ساعت 5:37 |

واژگان فراموش شده

 

واژگان پَسين و ايوار

  

در پارسی، واژه‌ی پَسين به مانی (معنی) عصر  یا پايان روز است و هنوز در بسياری از جاهای ايران به ويژه در يزد و در روستاها به جای اين واژه‌ به كار برده می‌شود.

در برخی از گويش‌ها (لهجه‌ها)، پسين را پی‌سين نيز می‌گويند.

 

واژه‌ی ايوار به مانی (معنی) "هنگام عصر" است. ايوار هم ريشه با

Evening

انگليسی است.

 

عصر: پَسين

هنگام عصر: ايوار

 

واژگان بسيار زيبايی، كه با آمدن واژه‌ی عصر رو به فراموشی هستند.

 

ايدون باد،

سيامك

+ نوشته شده بدست سیامک در شنبه پنجم شهریور 1390 تَسو = ساعت 22:49 |

واژگان فراموش شده

خَرند و اُشه

خَرند

خَرند به مانی ‌(معنی) حياط است، كه هنوز پدربزرگان و مادربزرگان در سپاهان (اصفهان) به كار می‌برند. اين واژه هم ‌ريشه با واژه‌ی

Yard

يا

Garden

انگليسی است.

 

ياد آوری می‌شود، كه واژه‌ی

Garden

در آلمانی و زبان‌های اسكانديناوی مانی (معنی) حياط را دارد.

Garten

 

اُشه

اُشه يا اوشه یا اُشا ديگر واژه‌ی همسنگ واژه‌ی حياط است كه هنوز در روستاهای ايران به كار برده می‌شود.

 

حياط: خَرند، اُشه

 

خَرند: خشتکاری اطراف باغچه و کنار صفه و ایوان را نیز گویند. دهخدا از برهان قاطع.

اين واژگان با جايگزينی واژه‌ی عربی حياط، رو به فراموشی هستند.


ايدون باد،

سيامك

+ نوشته شده بدست سیامک در شنبه پنجم شهریور 1390 تَسو = ساعت 22:44 |

واژگان فراموش شده

جَخت و جَخت تازه


واژه‌ای جَخت برای بيشتر ما ناشناخته و شايد بيگانه باشد، پَن (ولی) اين واژه براستی پارسی است و هم ريشه با واژه‌ی

Just

انگليسی است. اين واژه كم و بيش در همه‌ی زبان‌های آريايی با گويش‌های گوناگون به همين چم (مفهوم) به كار برده می‌شود؛ که بسيار هم كاربردی است.

Just

جَخت: الآن، منتهی، الساعه


Just now

جخت تازه: همين الآن، در حال حاضر، آن وقت

 

اين واژه هنوز در ميان برخی رواگ (رواج) دارد و در گويش (لهجه‌ی) سپاهان (اصفهان) "جخ" و در گويش لری "جخد"، گفته می‌شود.

 

شوربختانه واژگان عربی "الساعه، الآن، منتهی" جايگزين "جخت" شده‌اند، تا آنجا كه برخی كاربرد اين واژه را ناپسند و يا خود واژه را ساختگی می‌دانند. برخی هم براستی از چم (مفهوم) درست اين واژه نا آگاه هستند.

 

برای دريافت بهتر چم (مفهوم) اين واژه، همسنگ‌های پارسی آن در اينجا آورده شده است.

 

جخت: اكنون، اينك، اين دم، اين گاه، سرانجام

جخت تازه: هم اكنون، هم اينك، همين تازه، همين دم، همين پاس

 

ايدون باد،

سيامك

+ نوشته شده بدست سیامک در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 تَسو = ساعت 1:0 |

واژگان فراموش شده

 

اين‌پسا و آن‌پسا

اين واژگان هنوز در روستاهای ايران به كار گرفته می‌شوند. شايد شما هم شنيده باشيد و از خود پرسيده باشيد، چه مانی (معنی) می‌دهند؟

 

اين پسا: در این وقت،  در این نوبت.

آن پسا: در آن وقت، بدان نوبت.

شوربختانه اين واژگان زيبا هم با آمدن واژگان عربی، به فراموشی سپرده شده‌اند.


ايدون باد،

سيامك

+ نوشته شده بدست سیامک در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 تَسو = ساعت 21:54 |

واژگان فراموش شده

گيرش

واژه‌ی گيرش به مانی (معنی) افروزش يا روشن كردن است. اين واژه هم ريشه با واژه‌ی انگليسی

ignition

يا گيراندن

ignite

است، كه در انگليسی برای احتراق يك موتور يا موشك به كار برده می‌شود.

شوربختانه واژه‌ی عربی احتراق جای اين واژه را در پارسی گرفته و امروزه كمتر از آن ياد می‌شود.

در سپاهان (اصفهان) هنوز اين واژه را به كار می‌برند. برای نمونه برای روشن كردن يك دستگاه، می‌گويند: گيراندن.

تلويزيون را بگيران

گيراندن آتش.

...

نمونگان كاربردی فراوانی در پارسی می‌توان برای اين واژه‌ی زيبا يافت. برای نمونه:

احتراق در موتور: گيرش موتور

احتراق موشك هنگام بلند شدن: گيرش موشك

 

ايدون باد،

سيامك

+ نوشته شده بدست سیامک در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 تَسو = ساعت 18:32 |

بخشيدن اسيد پاش

هنوز باورش برايم سخت است، كه كسی برای خودخواهی خود، زندگی ديگری را نابود كند، تا به آن چه می‌خواهد برسد!

ما تنها بيننده‌ی اين گونه برخوردها در چپيره‌ی (جامعه‌ی) بيمارمان نيستيم. برخی اسيد بر روی زندگی ديگری می‌پاشند، تا به آنچه می‌خواهند برسند. اسيدی كه ديدنی نيست، تنها روان را می‌سوزاند و می‌خورد و نابود می‌كند.

هرچه بگويم كم است، گاهی از اين فرهنگ بيمار چنان بيزار ميشوم كه بالا می‌آورم، پَن (ولي) چون ريشه‌هايم ايرانی است و به آن سربلند هستم، تنها خاموش می‌شوم و به خود اميد فردا را می‌دهم تا شايد روزی فرا رسد و اين فرهنگ بيمار ناپاك، به خود آيد و خود را درمان كند.

تنها درمان دهنده هم خود ما هستيم، تك تك ما با خودخواهی‌های خودمان.

سيامك

رخشاره‌ی (فيلم) بخشش آمنه

http://www.youtube.com/watch?v=qYpr--_QzCw&feature=share

+ نوشته شده بدست سیامک در دوشنبه دهم مرداد 1390 تَسو = ساعت 3:35 |

ورچ

می‌گويند ورچ (معجزه) زمانی رخ ميدهد كه بيماری درمان يابد يا...

چند روز پيش يك زمينگير را بر روی سندلی چرخ‌دار ديدم كه همسرش به او ياری ميكرد تا او را اندر اتوبوس آورد و...

درمان و تندرستی بخشيدن هنر خدا نيست، با شيفتگی دل به سوی هم آمدن و ياری كردن به يكديگر، به ويژه در زمان ناتوانی، ورچ (معجزه) و هنر خدا است.

سيامك

+ نوشته شده بدست سیامک در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 تَسو = ساعت 5:14 |